iaeo.ir

سامانه خدمات الکترونیک سازمان

بررسی سابقه کشت بدون خاکورزی محصولات(قسمت اول)

تاریخ : ۲۳ خرداد ۱۳۸۷

دریافت متن کامل
تایپی این مقاله

محمدجواد روستا و مریم عرب
استادیار و کارورز مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی فارس
عدم خاکورزی و خاکورزی کاهش یافته از زمانهای قدیم بوسیله افراد بومی استفاده می شده است، زیرا بشر نیروی بازوی کافی برای کشت در هر ناحیه زمین زراعی را به کمک دست نداشت. برای مثال مصریان قدیم و اینکاها در آندوی آمریکای جنوبی از تکه چوبی برای سوراخ کردن زمین و قرار دادن دانه با دست درون خاک شخم نشده، استفاده می کردند. در کشاورزی پیشرفته و مکانیزه، کشت بدون خاکورزی از مدتها پیش امتحان شده است. ولی تا زمان ظهور علف کشهای جدید، این شیوه مورد استفاده عملی قرار نگرفته بود.
بر اساس نوشته فیلیپس و فیلیپس (۱۹۸۴ )، در اواخر دهه چهل، همزمان با معرفی تنظیم کننده های رشد گیاه، در طول جنگ جهانی دوم، روش خاکورزی کاهش یافته، مورد توجه قرار گرفت. کلینگمن درکارولینای شمالی در اواخر سال ۱۹۴۰، انجام عملیات کشاورزی بدون خاکورزی را گزارش داد. در سال ۱۹۵۱، ک.س.بارونز و ج.اچ.دیویدسون و سی.دی.فیتزگراد ، از شرکت شیمیایی Dow، کاربرد موفق روشهای بدون خاکورزی را گزارش دادند. در دهه ۱۹۶۰، ام.ای.اسپراگو در نیوجرسی، گزارش داد که برای احیای مراتع از مواد شیمیایی به جای خاکورزی استفاده کرده اند. ال.ای.پورتر از نیوزلند در اوایل دهه ۱۹۶۰، در مورد توت فرنگی بدون خاکورزی گزارش داد و به دنبال آن، ای.ای.ام هود و آر.اس.ال جیتر در تپه های جیلات انگلستان در مورد کشت غلات دانه ریز بدون خاکورزی گزارش دادند.
با اختراع علف کش پاراکوات در سال ۱۹۵۵ و توسعه تجاری آن در سال ۱۹۶۱، شرکت شیمیایی امپریال (ICI ) و دیگران به پژوهشهای زیادی در مورد کشت بدون خاکورزی در انگلستان و ایالات متحده و دیگر جاها اقدام کردند. در سال ۱۹۶۱ و۱۹۶۲ مزارع نمایشی در چندین مزرعه ایجاد شد. این مزارع نمایشی، هری و لارس یانگ را از هرندون در ایالت کنتاکی بر آن داشت تا فناوری جدید را در مزارع خود امتحان کنند و اولین مزرعه مکانیزه در دنیا که از تولید محصول با روش بدون خاکورزی مدرن استفاده می کنند را به نام خود ثبت کنند.
در سال ۱۹۷۱، اولین گاوآهن بدون خاکورزی در آمریکای لاتین به وسیله موسسه IPEAME در لندریا آغاز شد. در ایالت پارانا در برزیل با همکاری با پروژه GTZ ( همکاری آلمان ) شروع به کار کرد. این پروژه، طرحهای نمایشی را در مزرعه هربرت بارتز، یک کشاورز برزیلی الاصل در رولاندیای پارانا شروع کرد. بعد از مشاهده نتیجه این طرحها، هربرت بارتز به انگستان و آمریکا سفر کرد تا در مورد پیشرفتهای این شیوه تحقیق کند. او با ICI در فرنهرست و با هری یانگ در کنتاکی دیدار کرد و در هر کشور یک دستگاه بذرکار بدون عملیات خاکورزی خرید و در سال ۱۹۷۲ اولین کاشت سویای بدون خاکورزی را آغاز کرد. بنابراین، هربرت بارتز اولین کشاورزی بود که این فناوری را در آمریکای لاتین بکار برد و هنوز هم به طور مداوم از این روش استفاده می کند.
در مقایسه با قاره آمریکا، کشت بدون خاکورزی در اروپا، آفریقا و بسیاری از کشورهای دیگر، این روش پایدار حفاظت خاک و محصول، خیلی کمتر شناخته شده است. با وجود اطلاعات ارزشمند حاصل از تحقیقات انجام شده در IITA در نیجریه، از قرن هفدهم سطح زیر کشت بدون خاکورزی در آفریقا هنوز خیلی کم است.
مقدمه
تعریف کشت بدون خاکورزی: کشت بدون خاکورزی، به عنوان عملیات کاشت محصول در خاک قبلا آماده نشده، به وسیله ایجاد یک شکاف، شیار یا نوار دارای عرض و عمق کافی برای حفاظت مناسب بذر، معرفی شده است. هیچ گونه عملیات دیگری برای آماده سازی خاک، انجام نمی شود ( فیلیپس و یانگ، ۱۹۷۳ ). همچنین، کشت بدون خاکورزی همیشگی مورد نظر است، نه کشت بدون خاکورزی موقت و گاهگاهی. کشت بدون خاکورزی در آمریکای شمالی به عنوان کاشت بذر بطور مستقیم در انگلستان و اروپا به عنوان خاکورزی صفر شناخته می شود. بذر پاشی هوایی، آخرین حالت عملیات خاکورزی صفر است.
باید تلاش بیشتری برای انتقال این روش تولید محصول واقعا پایدار مخصوصا به نواحی حاره ای (گرمسیر) و قسمتهای گرمتر آفریقا و آسیا انجام داد. دلیل آن، این است که تاکنون هیچ کدام از روشهایی که بشر در هر کجای دنیا ابداع کرده است نتوانسته از فرسایش خاک جلوگیری کند و تولید محصولات غذایی را به صورت پایدار حفظ نماید( بیکر و همکاران، ۱۹۹۶ ).
روش شخم زدن، باعث عدم استفاده کافی از زمان و سوخت می شود و باعث استهلاک بیشتر ماشین آلات می گردد ( ویدلین و همکاران، ۱۹۸۴ ). نیروی لازم برای عملیات خاکورزی قابل توجه است. در کشاورزی پیشرفته، این امر می تواند یک چالش فنی یا یک مشکل اقتصادی باشد. اما در قدیم، درک این مفهوم مشکل بود. زیرا تعداد زیادی از مردم از این طریق امرار معاش می کردند. نیروی لازم برای انجام این کار خیلی زیاد بود و دامهایی که مورد استفاده قرار می گرفتند، زود خسته می شدند (کویپرس، ۱۹۷۰). اما یک کشاورز کوچک که زمینش را با نیروی کشش دامها شخم می زد، مجبور بود ۳۰ تا ۴۰ کیلومتر پشت سر وسیله شخم در هر هکتار راه برود تا بتواند زمین را آماده کند. بنابراین، کاهش خاکورزی به حداقل برای تولید محصول، لازم بود و این موضوع، احتمالا برای مدت زمان طولانی در فکر کشاورزان بود. ولی هنگامی که تراکتور ساخته شد، کار و تلاش کاهش پیدا کرد، زیرا کشاورز یا راننده به جای راه رفتن پشت وسیله شخم، بر روی تراکتور می نشیند، در نتیجه افکار او به موضوعات دیگری سوق پیدا کرد و کشاورزان اعتقاد پیدا کردند که هر چه بیشتر خاکورزی انجام دهند، مقدار محصول بیشتری بدست می آورند. اما هر چه بیشتر خاکورزی انجام دهیم، فرسایش بیشتر و تخریب بیشتر خاک را سبب می شویم، مخصوصا در مناطق گرم.
تاریخچه ای کوتاه از خاکورزی
ابزار شخم در روزهای شروع کشاورزی، گسترش یافت و در ابتدا این وسیله توسط حیوانات کشیده می شد. استفاده از شخم در کتاب مقدس هم بسیار ذکر شده است و یکی از معروفترین ذکرها این بود که: آنها شمشیرهایشان را به ابزار شخم تغییر خواهند داد. اما، ابزار شخم زمان کتاب مقدس هیچ شباهتی به ابزار شخم پیشرفته قرن نوزدهم نداشتند. در آن روزها، این ابزار شامل یک تنه درخت بود که سطح خاک را بدون مخلوط کردن لایه های خاک، خراش می داد و یا به هم می زد. گاوآهنهایی که خاک را زیر و رو می کردند و باعث کنترل بیشتر علفهای هرز می شدند، تا قرن هفدهم هنوز ساخته نشده بودند. فقط در قرن هیجدهم و نوزدهم بود که این وسایل بیشتر مورد استفاده قرار گرفت. در اواخر قرن هیجدهم بود که تکامل این وسیله به کمک آلمانی ها، هلندی ها و انگلیسی ها صورت گرفت و تقریبا به شکل کامل یک گاوآهن برگردان (تیغه پهن) که خاک را تا ۱۳۵ درجه می چرخاند و در کنترل علفهای هرز بسیار موثر بود، ساخته شد. این وسیله، در اواخر قرن هیجدهم، مردم را از مرگ حتمی نجات داد، زیرا تنها وسیله ای بود که به طور موثری توانست علف هرزی بنام Agropyron repens)quack grass) که تمام اروپا را پوشانده بودند و با ابزارهای متداول قابل کنترل نبودند را کنترل کند. از آنجا که این گاوآهن جدید، اروپا را از فقر و قحطی نجات داد، نماد ( سمبل ) کشاورزی پیشرفته شد و بسیاری از موسسات تحقیقاتی کشاورزی، دانشگاهها و مدارس کشاورزی و غیره از این وسیله استفاده کردند. یکی از این گاوآهنهای اولیه که مربوط به سال ۱۸۸۴ است، در موزه کشاورزی دانشگاه هوهنهیم در اشتوتگارت آلمان نگهداری می شود و در یک جشنواره که هر ساله در نزدیکی شهر هوهنهیم برگزار می شود، نمایش داده می شود تا اختراع این ابزار را گرامی بدارند. با دانستن تاریخچه این ابزار، می توان فهمید که چرا اروپایی ها، خصوصا آلمانی ها، از طرفداران سرسخت گاوآهن هستند، تا جایی که گاهی اوقات به سمبل جهانی کشاورزی تبدیل شده است.
در ادامه این تاریخچه، قدرتهای استعمارگر، گاوآهن را به آمریکا، آسیا و آفریقا بردند، به طوری که این ابزار تبدیل به وسیله مهمی در توسعه زمینهای تازه زیر کشت برده شده، گردید. اما، چند دهه بعد مشخص شد، همین وسیله که برای اروپا غذا و ثروت را به همراه آورده، فرسایش و تخریب خاک را برای نواحی گرمتر به دنبال داشته است.
اغلب، متخصصان اروپایی، این تفکر و ایده را که، شخم زدن خاک باعث حاصلخیزی آن می شود و بنابراین نیازی به کار بیشتر نیست، را ترویج کرده اند. آنها اهمیت فرسایش خاک و هوادیدگی زیاد در شرایط آب و هوای گرم و مرطوب را نمی دانستند. این شیوه ( شخم زدن ) فقر و فرسایش شدید خاک و غیر حاصلخیز شدن خاکهای مناطق گرمسیری و نیمه گرمسیری را باعث شد. جذابیتهای اقتصادی و فقدان تجربه بعضی از متخصصان خارجی، در ابتدا کشورهای مستعمره و بعد کشورهای صادرکننده این فناوری را به گسترش فرهنگ استفاده از گاوآهن در کشورهای در حال توسعه ترغیب کرد. در حالی که از این ” فناوری ابتدایی” هم اکنون به عنوان یک فناوری عقب مانده و بی فایده یاد می شود.
کشت اولیه بدون خاکورزی
روشهای کشت بدون خاکورزی و کشت با خاکورزی کاهش یافته، از زمانهای قدیم در آنچه که ” فرهنگهای بدوی” نامیده می شود، برای کشت محصول استفاده می شده است.چون نیروی بازوی بشر نمی توانست هر زمینی را با هر عمق دلخواهی شخم بزند.
اینکاها در اندس (Andes) آمریکای جنوبی و احتمالا بیشتر قبایل بومی در سراسر دنیا، از تکه چوبی برای ایجاد سوراخ در زمین، استفاده می کرده اند و بذرها را با دست درون خاک قرار می داده اند و سپس بوسیله پا، بذرها را با خاک می پوشاندند. حتی، امروزه، صدها نفر از هزاران کشاورز امریکای مرکزی و جنوبی، با استفاده از همین روش، بذرها را می کارند. علاوه بر این، میلیونها هکتار زمین به صورت سنتی با ماشین بذرکار دستی ( حتی امروزه )، بدون شخم زدن خاک پس از سوزاندن بقایا، بذرکاری می شوند. در تغییر روش کشت در برزیل و کشورهای همسایه، مدتها پیش، قبل از اینکه روش بدون خاکورزی به عنوان روش پیشرفته معرفی شود، مورد استفاده بوده است. سیستم کشت در مالچ یا ” tapado “در آمریکای مرکزی و مکزیک، مثال دیگری از کشاورزی است که کشت بدون خاکورزی را در طول قرنها مورد استفاده قرار داده اند ( ترستون و همکاران، ۱۹۹۴). در این روش، بذرها، بعد از بارندگی، بر روی خاک در زیر توده ای متراکم از آفتابگردان های ایستاده مکزیکی یا گیاهان دلخواه دیگر قرار می گیرد. سپس گیاهان بریده می شوند و روی بذرها قرار داده می شوند. بعد از چند روز، گیاهان خشک شده و بذرها جوانه می زنند. در این حالت، بطور مطلق، هیچ شخمی صورت نمی گیرد.
کشت محصول بدون خاکورزی، در مقیاس بزرگ، برای اولین بار، پس از دسترسی کشاورزان به تو فور-دی به عنوان یک علف کش از بین برنده علفهای هرز پهن برگ، در دهه ۱۹۴۰ امکان تحقق یافت. پس از آن، علف کشهای آترازین و پاراکوات هم در دسترس قرار گرفتند و اینها تنها علف کشهای قابل دسترس برای کشاورزان دارای کشتهای بدون خاکورزی اولیه بودند.
توسعه و پیشرفت در اروپا
اختراع علف کش پاراکوات در سال ۱۹۵۵ در انگلستان، آغاز توسعه کشت بدون خاکورزی در اروپا و در کل جهان بود. این اختراع باعث شد، شرکت ICI ، درباره کشت بدون خاکورزی تحقیق کند. در سالهای ۱۹۷۳ و ۱۹۷۴، نواحی تحت کشت بدون خاکورزی در انگلستان به ۲۰۰۰۰۰ هکتار رسید و ده سال بعد به ۲۷۵۰۰۰ هکتار رسید (جدول ۱). بنابراین، انگلستان دومین ناحیه بزرگ تحت کشت بدون خاکورزی را بعد از آمریکا داشت ( درپش، ۱۹۸۴). آزمایشهای مزرعه ای انجام گرفته در انگلستان، نشان داد که اگر مدیریت خوبی اعمال شود، بذرکاری مستقیم و کشت با خاکورزی کاهش یافته، بازده مشابه با حالت انجام شخم، هنگامی که پس ماندها سوزانده شوند را در مورد غلات زمستانه، می دهد. هر چند، هنگامی که محدودیت هایی برای سوزاندن کاه و کلش وضع شد و مشکلات ناشی از علفهای هرز و غلات خودرو پیش آمد، بسیاری از کشاورزان که از این روشها استفاده می کردند، به استفاده دوباره از شخم روی آوردند و بذر کاری مستقیم کاهش یافت (کریستین،۱۹۹۴).
جدول ۱ : مناطق زیر کشت بدون خاکورزی در قرن ۱۷ و ۱۸ (بر حسب هکتار )
کشور ۷۴-۱۹۷۳ ۸۴-۱۹۸۳
ایالات متحده ۲۲۰۰۰۰۰ ۴۸۰۰۰۰۰
انگلستان ۲۰۰۰۰۰ ۲۷۵۰۰۰
فرانسه ۵۰۰۰۰ ۵۰۰۰۰
هلند ۲۰۰۰ ۵۰۰۰
ژاپن، مالزی، سریلانکا ۲۰۰۰۰۰ ۲۵۰۰۰۰
استرالیا ۱۰۰۰۰۰ ۴۰۰۰۰۰
نیوزلند ۷۵۰۰۰ ۷۵۰۰۰
برزیل ۱۰۰۰ ۴۰۰۰۰۰
در هلند، به منظور کاهش عملیات مزرعه، صرفه جویی در زمان و انرژی و بهبود اقتصاد مزرعه، در سال ۱۹۶۲، تحقیقات روی کشت بدون خاکورزی و کشت با خاکورزی حداقل شروع شد. دبلیو.آ.پی.بیکرمن و سی.تی.دی ویت از موسسه تحقیقاتی شیمیایی و بیولوژیکی محصولات کشاورزی در واگنینگن در بین اولین دانشمندانی بودند که این فناوری جدید را آزمایش کردند. فرسایش بادی و آبی، دلیل اصلی برای به کار نبردن کشت بدون خاکورزی در این کشور بود. از آزمایش های انجام شده در طی سالهای ۱۹۶۲ تا ۱۹۷۱، کیورکرک و پردوک (۱۹۹۴) به این نتیجه رسیدند که در هلند، کشت بدون خاکورزی در مزارع عملی نیست.
با توجه به نتایج موفقیت آمیز در سایر کشورها، آلمان در سال ۱۹۶۶، تحقیق بر روی روشهای بذرکاری مستقیم را شروع کرد ( باومر،۱۹۷۰). علی رغم تحقیقات زیاد و طولانی مدت به وسیله باومر در موسسه تولیدات گیاهی دانشگاه گوتینگن ( آزمایشات اولیه هنوز هم در حال انجام است )، به وسیله چراتزکی و برانشویگ و به وسیله کاهنت در دانشگاه هوهنهیم ( کاهنت،۱۹۶۹،۱۹۷۶) که در اواخر دهه ۱۹۶۰ آغاز شد، تخمین زده شد که حداکثر ۵۰۰۰ هکتار از اراضی، زیر کشت بدون خاکورزی دایمی در سال ۱۹۷۷ در آلمان بوده اند ( فردریچ تبروگ،گفتگوهای شخصی،۱۹۹۸). از طرف دیگر، استفاده از کشت بدون خاکورزی در این کشور، از سوی کشاورزان در حال افزایش است. در پژوهشهای طولانی مدت ( به مدت ۱۸ سال ) که در دانشگاه گیسن انجام گرفت (تبروگ و بوهرنسن،۱۹۹۷) به این نتیجه رسیدند که کشت بدون خاکورزی در مقایسه با کشت سنتی، بسیار سودمند است، زیرا صرفه جویی در هزینه ماشین آلات باعث صرفه جویی و کاهش هزینه عملیاتی می شود. کشت بدون خاکورزی، هزینه های خرید، نیروی مورد نیاز تراکتور، مصرف سوخت، تعداد کارگران مورد نیاز و همچنین هزینه های متغیر و ثابت را کاهش می دهد. همین طور، کشت بدون خاکورزی، سیستم کشت قدرتمندی است که رقابتها را افزایش می دهد. به طور میانگین، عملکرد محصولات، در روش بدون خاکورزی در مقایسه با کشت خاکورزی مشابه است. بنابراین، سود خالص افزایش می یابد. از طرف دیگر، حتی عملکرد پایین تر روش بدون خاکورزی در مقایسه با سیستمهای سنتی بدون کاهش سود خالص، قابل قبول است. با توجه به اثرات مثبت زیست محیطی این روش، برتری آن نسبت به کشت سنتی در آینده بیشتر نمایان خواهد شد ( به عنوان مثال، فرسایش کمتر، آلودگی کمتر به وسیله مواد شیمیایی کشاورزی ) (تبروگ و بوهرنسن، ۱۹۹۷).
در فرانسه، در سال ۱۹۷۰، آزمایشات طولانی مدت با روشهای مختلف کشت با خاکورزی حداقل ( شامل کشت بدون شخم ) به وسیله INRA و ITCF عمدتا بر روی غلات شروع شد ( بویسگونتیر و همکاران، ۱۹۹۴). محققان معتقدند که هم اکنون مجموعه ای از اطلاعات فنی و اقتصادی در فرانسه وجود دارد که مشخص می کند خاکورزی حداقل در کجا قابل توسعه است و چگونه می تواند اجرا شود.
در پرتغال، کاروالهو و باش (۱۹۹۴) نتیجه گرفتند که برای بیشتر محصولات، بذرکاری مستقیم یک روش قابل اجرا می باشد. پژوهشهای مربوط به کشت بدون خاکورزی در اسپانیا از سال ۱۹۸۲ و بر روی خاکهای رسی جنوب اسپانیا آغاز شد. از نظر مصرف انرژی و حفظ رطوبت در مقایسه با دو روش خاکورزی سنتی و خاکورزی حداقل، روش بدون خاکورزی مفیدتر بوده است (گیرالدز و گنزالس، ۱۹۹۴). در سال ۱۹۹۶، در اسپانیا، فقط از ۵۰۰ دستگاه ماشین کشت بدون خاکورزی استفاده می شد، بنابراین می توان تخمین زد که مناطق تحت بذرکاری مستقیم در اسپانیا حدود ۳۰۰۰۰۰ تا ۳۵۰۰۰۰ هکتار باشد. این مساحت، تنها کمتر از ۵ درصد از سطح زیر کشت سالانه محصولات را شامل می شود.کوستا (۱۹۹۶) اظهار نمود، استقبال کم از خاکورزی حفاظتی ( کشت بدون خاکورزی با ۳۰ درصد پوشش خاک به وسیله بقایای محصولات ) نا امید کننده است.
کشت بدون خاکورزی، برای اولین بار در سال ۱۹۶۸ در ایتالیا آزمایش شد، ولی فقط در پنج یا ده سال گذشته این فناوری رشد چشمگیری داشته است. این هم به دلیل ضرورت کاهش هزینه تولید محصول و در دسترس بودن بیشتر تجهیزات کاشت بدون خاکورزی و به همان میزان، دستیابی بیشتر به علف کشهای مناسب در بازار ایتالیا بود. در سال ۱۹۹۴، تخمین زده شد که این روش کاشت، در سطحی بیش از ۳۰۰۰۰ هکتار برای غلات و حدود ۳۰۰۰ هکتار برای سویا استفاده شده است (سارتوری و پروزی، ۱۹۹۴). در سال ۱۹۹۷ سطح زیر کشت بدون خاکورزی به ۱۰۰۰۰۰ هکتار رسیده است که دو درصد زمینهای تحت کشت متراکم محصولات را شامل می شود (ساندری و سارتوری،۱۹۹۷).
در بلژیک، فرانکینت و ریکسون ، شخم با گاوآهن و بذرکاری مستقیم را در یک دوره ۱۵ ساله از سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۸۲ مقایسه کردند. عملکرد بعد از بذرکاری مستقیم برای لوبیای زمستانی کمی بیشتر بود و گندم زمستانه و یولافهای بهاره نیز همین وضعیت را داشتند. ۱۵ درصد کاهش برای جو بهاره و ذرت و ۲۰ درصد کاهش عملکرد برای چغندر قند نیز گزارش شده است (کانل و هاوس،۱۹۹۴).
در سوئد، ویز تحقیقات روی بذرکاری مستقیم را در سال ۱۹۶۷ آغاز کرد و نشان داد که محصول گندم زمستانه در این روش در مقایسه با روش شخم زدن، ۱۵ درصد افزایش یافت.
منابع
BAKER, C.J., SAXTON, K.E. and RITCHIE, W.R., 1996: No-tillage Seeding, Science and Practice. CAB International, Wallingford, Oxon, UK, 158 pp
BÄUMER, K., 1970: First experiences with direct drilling in Germany. Neth. J. Agric. Sci. – Papers on zero-tillage, Vol.18 N° ۴, ۲۸۳-۲۹۲
BOISGONTIER, D., BARTHÉLÉMY, P. and LESCAR, L., 1994: Feasibility of minimum tillage practices in France. In: Proceedings of the EC-Workshop-I-, Giessen, 27-28 June, 1994, Experience with the applicability of no-tillage crop production in the West-European countries, Wissenschaftlicher Fachverlag, Giessen, 1994, 81-91
CANNEL R. Q. and HAWES, J. D., 1994: Trends in tillage practices in relation to sustainable crop production with special reference to temperate climates. Soil and Tillage Research, 30, 245-282
CHRISTIAN, D. G., 1994: Experience with direct drilling and reduced cultivation in England. In: Proceedings of the EC-Workshop-I-, Giessen, 27-28 June, 1994, Experience with the applicability of no-tillage crop production in the West-European countries, Wissenschaflticher Fachverlag, Giessen, 1994, 25-31
DERPSCH, R., 1984: Histórico, requisitos, importancia e outras considerações sobre Plantio Direto no Brasil. In: Plantio Direto no Brasil, Fundação Cargill, Campinas, 1984, 124 pp
GIRÁLDEZ, J. V., and GONZÁLEZ, P., 1994: No-tillage in clay soils under mediterranean climate: Physical aspects. In: Proceedings of the EC-Workshop-I-, Giessen, 27-28 June, 1994, Experience with the applicability of no-tillage crop production in the West-European countries, Wissenschaftlicher Fachverlag, Giessen, 1994, 111-117
KAHNT, G., 1969: Ergebnisse zweijähriger Direktsaatversuche auf drei Bodentypen. Z. Acker- u. Pfl-Bau 129: 277-295
KAHNT, G., 1976: Ackerbau ohne Pflug. Voraussetzungen, Verfahren und Grenzen der Direktsaat im Körnerfruchtbau. Eugen Ulmer, Stuttgart, 128 pp
KUIPERS, H., 1970: Historical notes on the zero-tillage concept. Neth. J. Agric. Sci. – Papers on zero-tillage, Vol.18 N° ۴, ۲۱۹-۲۲۴
PHILLIPS, E. R. and PHILLIPS, S. H., 1984: Ed., No-tillage Agriculture, Principles and Practices. Van Nostrand Reinhold Co, New York, 306 pp (p 2)
PHILLIPS, S. H. and YOUNG, H. M., 1973: No-Tillage Farming. Reiman Associates, Milwaukee, Wisconsin, 224 pp
SANDRI, R. and SARTORI. L., 1997: Survey of no-tillage techniques on Italian farms. In: Proceedings of the EC-Workshop-IV-, Boigneville, 12-14 May, 1997, Experience with the applicability of no-tillage crop production in the West-European countries, Wissenschaftlicher Fachverlag, Giessen, 1997, 167-177
SARTORI, L. and PERUZZI, P., 1994: The evolution of no-tillage in Italy: a review of the scientific literature. In: Proceedings of the EC-Workshop-I-, Giessen, 27-28 June, 1994, Experience with the applicability of no-tillage crop production in the West-European countries, Wissenschaftlicher Fachverlag, Giessen, 1994, 119-129
TEBRÜGGE, F. and BÖHRNSEN. A., 1997: Crop yields and economic aspects of no-tillage compared to plough tillage: Results of long-term soil tillage field experiments in Germany. In: Proceedings of the EC-Workshop-IV-, Boigneville, 12-14 May, 1997, Experience with the applicability of no-tillage crop production in the West-European countries, Wissenschaftlicher Fachverlag, Giessen, 1997, 25-43
THURSTON, H. D., SMITH, M., ABAWI, G. and KEARL, S., 1994: Los sistemas de siembra con cobertura, CIFAD, Cornell University, Ithaca, New York
WAYDELIN, C. w., 1994: Practical experience with reduced tillage farming. In: Proceedings of the EC-Workshop-II-, Silsoe, 15-17 May, 1995, Experience with the applicability of no-tillage crop production in the West-European countries, Wissenschaftlicher Fachverlag, Giessen, 1995, 187-190